|
جمعه پانزدهم آبان 1388 :: 16:8 :: نويسنده : سارینا
سلاااااااااااااااااااام
بچه ها واستون یه چت رووم زدم ایشاللا که مورد استفاده قرار بگیره
![]()
جمعه هشتم آبان 1388 :: 20:21 :: نويسنده : سارینا
نگران حال بیزارم نباشید نگران قلب بیمارم نباشید نگو به فکر فرصت دوبارم برای دل بریدن وقت ندارم حالا دست از دنیا کشیدم تا نباشم دل از دنیا بریدم که بی همدم نباشم خدا کنه حسرت دیدنم روی قلبت بمونه خدا کنه یکی بیاد نمک رو زخمت بپاشه هر روز وهر وقت که یاد من بیفتی یکی باشه هر نفس یاد پشیمونیت بیفتی راه برگشتی میون ما نباشه پلی از وصل و وصال دل نباشه خاک و ترجیح میدم به حرفای دروغت مرگ و دوست دارم با نبودت چشم به راه من نباش دیگه نمیام میرم از پیشت دیگه تو رو نمیخوام چه بهتر که نباشی با خیانت چه بهتر که نباشم با ریاضت ![]()
شنبه یازدهم مهر 1388 :: 20:8 :: نويسنده : سارینا
سلام
یه سوال : به نظر شما ازدواج خوبه یا بد و چرااااااااااااااا؟؟؟؟ ![]()
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 :: 18:26 :: نويسنده : سارینا
رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو بهم ميزنه ... ![]()
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 :: 16:56 :: نويسنده : سارینا
![]()
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 :: 18:33 :: نويسنده : سارینا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
حالو احوالاتتون ؟؟؟ بچه ها امشب یکی از اون شباست که باید واسه خودت ثواب بچینی تو این شب از هرکسی ناراحتی ببخشش خدا میگه ببخشش تا ببخشم منو فراموش نکنیداااااااااااااااااااااااااااااااا واسه منم دعا کنید التماس دعا ![]()
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 :: 19:53 :: نويسنده : سارینا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
قالبم چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جون سارینا نظرتو بگو ![]()
جمعه ششم شهریور 1388 :: 16:26 :: نويسنده : سارینا
شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی. شوهر: By Default زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم. شوهر: Hard Disk Full زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected زن: خب مادرم چی؟ شوهر: Unrecoverable Error زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
نظر چی؟؟؟؟ یادت نره
![]()
سه شنبه سوم شهریور 1388 :: 18:52 :: نويسنده : سارینا
هيچ چيز تو دنيا بدتر از اين نيست كه عاشق باشي و بهت بگن دروغ ميگي تو منو بخاطر رو كم كني بقيه ميخواي
خيلي درد داره كه حتي مصلحت خودتو نخواي ولي بهت بگن عشق تو باعث ميشه كه از خودم بدم بياد راستي اين نسبتهاي ناروا رو من از كي شنيدم؟ آهان هموني كه صداش بهم آرامش ميداد با اينكه صداشو نشنيدم لحن صداش هميشه تو گوشم بود و برام آشنا ولي ديگه داره همه چيزش يادم ميره و چه خوب خدايا شكرت فقط خداي من ازت يه چيز ميخوام... اگه يه روز تو اين دنياي كوچيك تو يك شهري و دياري واقعا ديدمش و باهام از نزديك روبرو شد بهم قدرت بدي تا بتونم بهش پشت كنم همون كاري كه اون با من كرد.. ![]() |
|||||||||||